تبليغاتX
موج احساس
 
 
   
 
 

ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم!!!


                 

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

سلام ؛ حال من خوب است

ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور،

که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ...

با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم،

که نه دل کسي در سينه بلرزد، و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم ...



تا يادم نرفته است بنويسم :

ديشب در حوالي خواب هايم، سال پر باراني بود...

خواب باران و پاييزي نيامده را ديدم،

دعا کردم که بيايي، با من کنار پنجره بماني، باران ببارد،

اما دريغ که رفتن، راز غريب اين زندگيست،

رفتي پيش از آن که باران ببارد ...

مي دانم، دل من هميشه پر از هواي تازه باز نيامدن است!

انگار که تعبير همه رفتن ها، هرگز باز نيامدن است...



بي پرده بگويمت :

چيزي نمانده است، !

گونه هايم از گرمي شراب گر گرفته است،

مي خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

بي قرارم، مي خواهم بروم، مي خواهم بمانم ؟!

هذيان مي گويم ! نمي دانم...?!




نه عزيزم، نامه ام بايد کوتاه باشد،

ساده باشد، بي کنايه و ابهام،

پس از نو مي نويسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما....... تو باور نکن......
!


 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
                                  


Du bist der allergrößte Schatz, den es auf der Welt gibt! DU bist das beste was mir je passiert ist!
 

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش....



.

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 


در گذرگـــــــاه زمـــــــــــان 

خیمه ی شب بازی دهر

باهمه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشقهـــــــا میمیـــرند

رنگها رنگ دگر میگیرند
وفقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده بجا می ماند!!

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 




وقتی اونی که دوستش داری گذاشت و رفت،غصه نخور که از این به بعد 

چه جوری بدون اون زندگی کنی.....

شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرده بود...!

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 
گل ها بر خاک فرو ریختند

و آن چه می ماند

یاد و بذری است که

هر کس در دل دیگران از خود به یادگار گذاشته ...



آب هم آبي نيست
آنچه مي پنداريم فكر پوچيست...
كه دلها همه در آن قرقند
آب اگر آبي بود
آنقدر عشق و محبت به زمين مي بخشيد
...
كه دگر شب نرسد به پس
اوهام محال؟؟؟
آب هم آبي نيست
آب اگر آبي بود
چه كسي باور داشت!
كه در اين آرامش موج
طوفان احساس.چنان خشم آگين
كشتي عاطفه را مي بلعيد
آب هم آبي نيست
آسمان آبيست
...
رنگ خود را گهگاه مي نگارد بر آب
آسمان مي فهمد
معني مهر و وفا را
آب اگر آبي بود همه آبي بودند
دل ايشان مگر از عشق و محبت
خاليست؟؟يا كه اين آب ز هر رنگ
محبت عاريست؟
....
آب هم آبي نيست
پس چه بايد
نوشيد??


 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 


تا حالا فکر کردی!!!! - حداقل پنج نفر در اين دنيا تو رو دوست دارند آنقدر که حاضرند به خاطر تو بميرند - حداقل پانزده نفر در اين دنيا تو را به دلايلی دوست دارند - تنها دليلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد اين است که می خواهد مثل تو باشد - يک لبخند تو می تواند برای هر کسی خوشبختی بياورد ، حتی اگر او از تو خوشش نيايد - هر شب کسی با فکر تو به خواب می رود مطمئن باش - تو برای يه نفر يک دنيايی - بدون تو شايد کسی نتواند به زندگی ادامه دهد - تو فردی بخصوص و بی همتايی ، اما به روش خودت - کسی که تو حتی از وجودش بی خبری ، تو را دوست دارد - وقتی احساس می کنی دنیا به تو پشت کرده ، نگاهی بينداز .... بيشتر مانند اين است که تو به دنيا پشت کرده ای - هميشه احساسات را بيان کن ، به اين ترتيب ديگران از آن باخبر می شوند - اگر دوست خيلی خوبی داری ، زمانی برايش بگذار تا دريابد که چقدر برايت با ارزش است!!
 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

be khater yek nazanini majbor shodam in bar be zabane Almani  up konam!!!!

Weißt Du, was Liebe ist?

Liebe ist wie ein Gedicht,
Ein Gedicht - vom Frühling geschrieben,
vom Sommer diktiert,
vom Herbst gelesen,
vom Winter erträumt.

Liebe ist wie ein Tautropfen,
Ein Tautropfen - von der Luft bewegt,
von der Sonne erwärmt,
vom Blatt abperlend
von der Erde gierig getrunken.

Liebe ist wie der Wind,
Wind - der sanft Deine Wangen streift,
der heftig Dir das Haar zerzaust,
der trocknet Dir Deine feuchten Augen,
der leise durch die Äste weht.

Liebe - ist mehr, als nur ein Wort,
mehr, als nur ein Gedanke,
mehr, als nur ein Gefühl.

Liebe ist das, was ich für Dich empfinde.


 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

تو بي نهايت مني در اين روزهاي کوتاه


تو شيرينتريني تو جاودانه ايي براي من



دوستت دارم بيشتر از زندگي


دوستت دارم تا هميشه

زيرا تو مرا دوست داري بخاطر خودم


و من اينرا ميدانم......

für die liebe meines lebens

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

تقديم  به فرشته اي زندگيم

Omid

و "قاف" حرف آخر عشق است

آنجا که نام "تو" آغاز می‌شود

و قاف حرف اول قلب است

آنجا که نبض واژه‌های تو دلتنگ می‌شود

و قاف حرف اول قله است

آنجا که بادبان غزل‌هات باز می‌شود

و قاف حرف اول قاصدک است

آنجا که شعر برای تو پرواز می‌شود

و قاف حرف اول قبله است

آنجا که شعر تو آواز می‌شود

و قاف قاب دلمرده‌ی تنهایی ماست

آنجا که نام تو بر خاک، راز می‌شود

و قافِ قسمت تو شاید این باشد:

چه دیر زخم‌های کهنه‌ی تو باز می‌شود
 
و رنج حرف آخر نام توست

آنجا که مرگِ بغضِ نفس‌هات، شعر می‌شود

و قاف حرف اول قلب است

آنجا که یاد تو تکثیر می‌شود

این واژه‌های عاریه‌ای را ببین چه سان

در سوگ قاف عشق چه بی‌بال می‌شود

با این که نیستی ولی دلِ خیال ما

با عطر شعرهای تو همراز می‌شود


                                                                                                       قیصر امین‌پور


يادت باشه بازند ه اي اين بازي منم!!!!!!!!!!!!

من غريبه ديروزم آشناي امروز و فراموش شده ي فردا ...پس در آشناي امروز مي نگارم تا در فراموشيه فردا يادم كني!!



 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 


یه سرهنگ و یه پیرزنه و یه سرباز و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدشزد زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. سرهنگه هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو می‌خوریم! سربازه هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش یه سرهنگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



salam

in upo be khatere  in ke rohyam shad beshe wa web ye halo hawaye dige dashte bashe kardam

age be beazi az dostan dir dir sar mizanam mazerat , geraftare emtehnam hastam

ye modti kamtar miyam net

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

امشب باز خود را در جایگاه متهم دیدم

اتهام من

خواهش یک نیاز از لحظه های ناب

گشودن دریچه خیال به روی آرزوهای محال

جستجوی نگاهی پر از احساس که واقعیت زندگی مرا تهدید میکرد

و برای اثبات بی گناهی خود باید از دلدادگی میگفتم

که ردیفی در قانون نداشت
.!!!!!!!!!!!


يه خواهشي ازتون دارم  ،ميخوام به اين آدرس سر بزنيد
http://www.leiva.ir/RatingSystem.aspx?RC=mexcd
و به اين گروه راي  بدين  خيلي  ازتون ممنون  ميشم
 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

تقديم به يک  دوست!!


فردی با هوش که در حال سفر کردن بود، سنگ با ارزشی را از یک رودخانه پیدا کرد. روز بعد مسافری را دید که بسیار گرسنه بود.فرد باهوش سفره اش را باز کرد تا او را در غذای خود سهیم کند.

مسافر گرسنه سنگ با ارزش را دید و از وی خواست تا سنگ را به او بدهد.او نیز بلا درنگ سنگ را به آن مسافر گرسنه داد.

مسافر در حالی که به خوشبختی خود میبالید،آنجا را ترک کرد.او میدانست که سنگ به حد کافی ارزش دارد،تا او را در طول زندگی تامین کند.اما چند روز بعد بر گشت تا سنگ را به صاحبش باز گرداند.

او گفت من خیلی فکر کرده ام و میدانم که این سنگ چقدر با ارزش است.اما آن را به شما باز میگردانم تا شاید چیز بهتری به من هدیه بدهی. به من آن چیزی را بده که در درون توست وتو را قادر ساخته که این سنگ با ارزش را به من هدیه بدهی.
!!!




حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال!!

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 
 
   
 
 

آه اي زندگي منم كه هنوز 
با همه پوچي از تو لبريزم 
نه به فكرم كه رشته پاره كنم 
نه بر آنم كه از تو بگريزم 
همه ذرات جسم خاكي من 
از تو اي شعر گرم در سوزند 
آسمانهاي صاف را مانند 
كه لبالب ز باده ي روزند 
با هزاران جوانه ميخواند
بوته نسترن سرود ترا 
هر نسيمي كه مي وزد در باغ 

مي رساند به او درود ترا 
من ترا در تو جستجو كردم 

نه در آن خوابهاي رويايي
در دو دست تو سخت كاويدم 
پر شدم پر شدم ز زيبايي
پر شدم از ترانه هاي سياه 
پر شدم از ترانه ه
اي سپيد 
از هزاران شراره هاي نياز
از هزاران جرقه هاي اميد 
حيف از آن روزها كه من با خشم 
به تو چون دشمني نظر كردم 

پوچ پنداشتم فريب ترا 
ز تو ماندم ترا هدر كردم
غافل از آنكه تو به جايي و من 
همچو آبي روان كه در گذرم 
گمشده در غبار شون
زوال 
ره تاريك مرگ مي سپرم 
آه اي زندگي من آينه ام 
از تو چشمم پر از نگاه شود 
ورنه گر مرگ بنگرد در من 
روي آينه ام سياه شود 

عاشقم عاشق ستاره صبح 
عاشق ابرهاي سرگردان 
عاشق روزهاي باراني
عاشق هر چه نام تو
ست بر آن 
مي مكم با وجود تشنه خويش 
خون سوزان لحظه هاي ترا 
آنچنان از تو كام ميگيرم

 
 
 |    نوشته شده توسط S ، دختري دور از سرزمين آريا
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین